کلیدواژه‌ها = فرهنگ سازمانی

شناسایی عوامل کلیدی نهادینه‌سازی فرهنگ سازمانی جهادی در بانک ملی ایران

دوره 18، بهار و تابستان 1405، تیر 1405، صفحه 200-232

https://doi.org/10.22067/tmj.2025.95807.1764

توحید رحیمی، جعفر بیک زاد، فرهاد نژاد ایرانی، یحیی داداش کریمی

چکیده این پژوهش با هدف شناسایی عوامل کلیدی نهادینه‌سازی فرهنگ سازمانی جهادی در بانک ملی ایران انجام گرفته است. استراتژی این پژوهش، کیفی و مبتنی بر تحلیل مضمون است. جامعه مورد پژوهش شامل سه گروه خبرگان دانشگاهی، کارشناسان خبره و مدیران ارشد بانک ملی ایران می‌باشد. در این پژوهش برای انتخاب نمونه، از نمونه‌گیری هدف‌مند و گلوله‌برفی استفاده شد که براساس قاعده اشباع با انجام 16 مصاحبه این مهم حاصل شد. داده‌ها با استفاده از رهیافت 3 مرحله‌ای روش تحلیل مضمون و با نرم‌افزار MAXQDA2020 تحلیل شدند. طبق تجزیه و تحلیل داده‌های حاصل از مصاحبه، در این پژوهش مجموعاً 78 مضمون پایه، 18 مضمون سازمان‌دهنده و 4 مضمون فراگیر می‌باشد. براساس یافته‌های پژوهش، پیشایندهای فرهنگ سازمانی جهادی از چهار منظر "حق‌‌محوری"، "پایبندی به ارزش‌های اسلامی و انقلابی"، "بصیرت انقلابی" و "رفتار جهادی" مورد توجه قرار گرفت. این پژوهش به ‌طور کلی نشان می‌دهد شکل‌گیری فرهنگ سازمانی جهادی در گرو نهادینه‌سازی ارزش‌های اخلاقی، دینی و انقلابی در کنار تقویت بینش استراتژیک و رفتارهای متعهدانه و جهادی کارکنان است. نتایج بیانگر آن است که با تلفیق این ابعاد می‌توان سازمانی پویا، کارآمد و ارزش‌مدار ساخت که در برابر چالش‌های محیطی مقاوم بوده و در مسیر تحقق اهداف کلان انقلاب اسلامی و خدمت‌رسانی به جامعه گام‌های مؤثرتری بردارد.

مدل‌سازی فرهنگ سازمانی در بستر تحول دیجیتال در سازمان‌های دولتی

دوره 17، بهار و تابستان 1404، مرداد 1404، صفحه 270-309

https://doi.org/10.22067/tmj.2025.91947.1674

پیام کرمی، مسعود بسطامی، منصور ایراندوست

چکیده هدف این پژوهش، مدل‌سازی فرهنگ سازمانی در بستر تحول دیجیتال در سازمان‌های دولتی است. روش پژوهش از نوع آمیخته (کیفی-کمی) است؛ به‌گونه‌ای که در بخش کیفی از روش فراترکیب و در بخش کمی از رویکرد مدل‌سازی ساختاری-تفسیری (ISM) استفاده شده است. بدین منظور، ابتدا با به‌کارگیری روش فراترکیب، ۱۸ مطالعه کیفی منتخب منتشرشده طی ده سال اخیر در حوزه فرهنگ سازمانی و تحول دیجیتال، به‌صورت نظام‌مند بررسی و تحلیل گردید. پس از سه مرحله غربالگری، ۲۸۴ کد اولیه استخراج و در نهایت ۱۶ مضمون کلیدی شناسایی شد. سپس، با بهره‌گیری از روش ISM و نظرات ۱۰ صاحب‌نظر، این ۱۶ عامل در قالب یک مدل شش‌سطحی ارائه گردید. نتایج مدل‌سازی نشان می‌دهد که "رهبری تحول" در بالاترین سطح و عوامل "مدیریت تحول"، "نیازهای دیجیتال"، "نیازهای حرفه‌ای سازمان" و "پیشرفت فناوری" در پایین‌ترین سطح (سطح ششم) قرار دارند. سایر عوامل شامل "فرهنگ‌ نوآوری"، "فرهنگ ریسک‌پذیری (نوع اول)" و "فرهنگ چابک‌گرایی" (سطح دوم)؛ "فرهنگ‌ همراستایی و هماهنگی"، "فرهنگ مراجع‌مداری" و "فرهنگ مشارکت و همکاری" (سطح سوم)؛ "توانمندسازی دیجیتال" و "پذیرش فناوری" (سطح چهارم)؛ و "مدیریت تغییر"، "پشتیبانی از فرآیند تغییر" و "فرهنگ ریسک‌پذیری (نوع دوم)" (سطح پنجم) می‌باشند. تحلیل میک‌مک نیز نشان داد که "توانمندسازی دیجیتال" و "پذیرش فناوری" نقش پیوندی و ارتباطی کلیدی در این مدل ایفا می‌کنند. یافته‌های این پژوهش، ضمن ارائه یک چارچوب ساختاریافته، بر اهمیت رویکردی جامع و یکپارچه در ایجاد فرهنگ سازمانی دیجیتال در سازمان‌های دولتی تأکید دارد.

رابطه فرهنگ‌سازمانی و برنامه‌های تغییر در دانشگاه‌ها

دوره 12، پائیز و زمستان1399، اسفند 1399، صفحه 263-288

https://doi.org/10.22067/pmt.v12i2.83396

حانیه اسمعیلی ماهانی، سیدمحمد میرکمالی

چکیده
هدف از این پژوهش بررسی رابطه فرهنگ‌سازمانی و برنامه‌های تغییر در دانشگاه‌هاست. این پژوهش با توجه به هدف کاربردی و با توجه به نحوه گردآوری داده‌ها توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه موردمطالعه شامل کارکنان سه نوع دانشگاه دولتی، آزاد و پیام نور در شهر کرمان جمعاً به تعداد 1231 نفر است. نمونه موردمطالعه با استفاده از روش نمونه‌گیری انتساب متناسب برابر با 556 نفر انتخاب گردیده است. ابزار‌های مورداستفاده شامل پرسشنامه برنامه‌های تغییر (منابع انسانی، ساختار، تکنولوژی، فرایند و نتایج) و پرسشنامه فرهنگ‌سازمانی رابینز می‌باشند. روایی ابزار با استفاده از روایی سازه و پایایی آن با دو روش همسانی درونی و مقدار t مورد ارزیابی و تأیید قرارگرفته است. نتایج بررسی داده‌ها نشان داده است که بین فرهنگ‌سازمانی و برنامه‌های تغییر در دو دانشگاه دولتی (88/0) و پیام نور (64/0) رابطه مثبت و معنادار قوی و بین این دو متغیر در دانشگاه آزاد رابطه معنادار نسبتاً ضعیفی (24/0) وجود دارد. مدلیابی معادلات ساختاری نیز جهت بررسی رابطه دو متغیر و ابعاد آن‌ها در کلیه دانشگاه‌ها نشان دهنده رابطه بسیار قوی (96/0) بین دو متغیر است. لذا به نظر می‌رسد درصورتی‌که برنامه‌های تغییر در دانشگاه‌ها سازگار با فرهنگ خاص آن دانشگاه طراحی و اجرا گردند به موفقیت آنان در فرایند اجرای برنامه‌های تغییر و کسب نتایج مناسب کمک خواهد نمود.

سمفونی راهبردها: الگوی اثرگذار هم‌آوایی استراتژیک بر عملکرد در بستر فرهنگ و ساختار سازمانی

دوره 11، بهار و تابستان 1398، شهریور 1398، صفحه 181-204

https://doi.org/10.22067/pmt.v11i1.71147

رحمان غفاری

چکیده پژوهش حاضر با هدف طراحی مدل اثرگذاری هم‌آوایی استراتژی سازمان با استراتژی­های بخشی (منابع انسانی، فناوری اطلاعات، مالی، تحقیق و توسعه) بر عملکرد سازمانی با توجه به ساختار و فرهنگ سازمانی همسنگ با استراتژی‌ها، در یک شرکت لبنیاتی انجام شد. رویکرد روش‌شناختی این پژوهش آمیخته بوده و ابتدا با تکنیک تحلیل تم و با استفاده از مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با 18 تن از خبرگان، الگوی تحلیلی استخراج شده است و در ادامه با تنظیم پرسشنامه مستخرج از الگوی تحلیلی، مدل پژوهش به روش مدل‌سازی معادلات ساختاری برازش و ارتباط بین سازه‌ها بررسی شده است. جامعه‌ آماری فاز کمّی، 85 نفر از مدیران، معاونین و مسئولین واحدهای شرکت بوده‌اند. یافته‌های پژوهش در فاز اول نشان داد، هم‌آواییا‌آوایی راهبردی در یک مدل ساختاری بر عملکرد با توجه به نقش ساختار و فرهنگ اثرگذار بوده است. با توجه به این مدل، فرضیاتی مطرح شده است که نتایج بررسی این فرضیات حاکی از آن است که تمامی فرضیه‌ها تأیید شده و همچنین مدل پیشنهادی نیز برازش خوبی داشته است. یافته‌ها نشان می‌دهد، حدود 70 % تغییرات عملکرد سازمانی شرکت، توسط ساختار، فرهنگ سازمانی و هم‌آوایی راهبردی قابل پیش‌بینی و تبیین است. دانش‌افزایی این پژوهش در جامعیت تحلیل عوامل مؤثر بر عملکرد سازمانی است که هم از بعد محتوایی (هم‌آوایی راهبردی) و هم از بعد ساختاری (فرهنگ و ساختار سازمانی) این کار صورت پذیرفته است. پیشنهاد می‌شود مدیران شرکت‌ها، صرفاً به تدوین برنامه راهبردی اقناع نشده، بلکه به سمفونی بین برنامه‌های راهبردی و همچنین هم‌افزایی آن با ساختار سازمانی و فرهنگ سازمانی به طور هم‌زمان اهتمام ورزند.

طراحی الگوی زیرساختی مورد نیاز به منظور پیاده‌سازی مدیریت دانش در سازمان

دوره 3، بهار و تابستان 1390، شهریور 1390، صفحه 148-180

https://doi.org/10.22067/pmt.v3i5.10867

رضا نجف بیگی

چکیده یکی از مهم ترین مباحث پیاده سازی مدیریت دانش، تعیین زیرساخت های آن است؛ از این رو هدف این تحقیق، طراحی الگوی زیرساختی مورد نیاز به منظور پیاده سازی مدیریت دانش در سازمان های دولتی ایران می باشد. این مقاله بر مبنای یافته های تحقیق میدانی در سازمان های دولتی استان خراسان رضوی تنظیم شده است. مدل اولیه تحقیق از طریق تکنیک دلفی نهایی گردید. برای آزمون مدل، از کارکنان لیسانس و بالاتر سازمان های دولتی استان خراسان رضوی نمونه گیری تصادفی صورت پذیرفت. برای دستیابی به ابعاد زیرساختی مدیریت دانش، رویکرد فنی و اجتماعی مبنای عمل واقع گردید و از پرسشنامه برای جمع آوری داده و آزمون فرضیات تحقیق استفاده شد. از مدل معادلات ساختاری و نرم افزاری LISREL جهت بررسی روابط بین متغیرها استفاده شد. نتایج نشان داد فرهنگ سازمانی با محوریت: فرهنگ یادگیری، اعتماد و همکاری، ساختار سازمانی حول: عدم تمرکز و رسمیت، همچنین حمایت فناوری اطلاعات و انگیزش کارکنان مهم ترین زیرساخت های مورد نیاز پیاده سازی مدیریت دانش در سطح سازمان های دولتی مورد مطالعه محسوب می گردند.