طراحی چارچوب مشارکتی برای تحول دیجیتال در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان (با محوریت پرونده الکترونیک سلامت
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 21 تیر 1405
https://doi.org/10.22067/tmj.2026.98229.1833
حامد باقری تودشکی، میثم شهبازی
چکیده پژوهش فعلی با هدف طراحی چارچوبی تحولآفرین و مشارکتمحور متناسب با نیازهای بومی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان انجام گردید. در این مطالعه از رویکرد اکتشافی-کیفی و روش تحلیل تم استفاده گردید. دادهها به روش هدفمند گلوله برفی و از طریق مصاحبه با ۸ نفر از خبرگان دانشگاهی و اجرایی حوزه دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، جمعآوری و با نرمافزار Atlas.ti 8 تحلیل گردید. برای سنجش قابلیت-اعتماد پژوهش از توافق بین کدگذاران استفاده گردید و ضریب کاپای کوهن بر روی نمونههای تصادفی 0.71، به دست آمدکه پایایی و توافق قابلتوجه تحلیلها را تأیید می کند.تحلیل دادهها منجر به استخراج یک چارچوب ۶ بعدی شامل تعامل با بازیگران کلیدی اکوسیستم یعنی مراکز تابعه، وزارتخانه، مراکز غیرتابعه (بیمهها) ، شرکتهای خصوصی توانمند، شرکتهای مخابراتی و همکاریهای درونبخشی گردید این ابعاد با تبیین نقشها، شناسایی چالشها و تعریف سنجههای عملکردی ملموس و همچنین ارائه یک چارچوب سه لایه می توانند به عنوان بسترساز تحول دیجیتال در دانشگاه علوم پزشکی مطرح باشد. ابعاد مذکورمیتوانند در راستای رفع خلأهایی نظیر ضعف حکمرانی مشارکتی، نبود یکپارچگی سامانهها، نارسایی زیرساختهای ارتباطی و امنیتی، فقدان زبان مشترک میان ذینفعان، مشارکت محدود بخش خصوصی و مراکز تابعه حرکت کنند. یافتهها نشان میدهد که چارچوب پیشنهادی با اتخاذ رویکرد اجتماعی-فناورانه می تواند به عنوان یک الگوی حاکمیت مشارکتیِ داده برای تحقق تحول دیجیتال به کار گرفته شود. این مدل با شناسایی فرآیندهای مشارکتی ذینفعان به دنبال گذار از ساختارهای جزیرهای، فرآیند خلق ارزش مشترک و تداوم مراقبت ایمن را در سطح دانشگاههای علوم پزشکی کشور می باشد.
طراحی مدل رهبری تحول دیجیتال در شرکتهای فعال در بخش فاوا با استفاده از نظریه دادهبنیاد
دوره 18، بهار و تابستان 1405، تیر 1405
https://doi.org/10.22067/tmj.2026.96229.1778
امیر نیک کار، عاطفه فرازمند
چکیده امروزه ضرورت همگامی سازمانها با تحول دیجیتال و پرورش رهبران دیجیتال به اثبات رسیده است. از سوی دیگر، در سالهای اخیر سبک جدیدی از رهبری با عنوان رهبری تحول دیجیتال مطرح شده است که به ابعاد اجتماعی و انسانی تحول دیجیتال اشاره میکند و کمبود آگاهی مدیران درباره این سبک رهبری یکی از چالش های شرکت های بخش فاوا می باشد. هدف تحقیق حاضر طراحی مدل رهبری تحول دیجیتال در شرکتهای فعال در بخش فاوا با بهرهگیری از روش تحقیق کیفی مبتنی بر نظریه دادهبنیاد است. در این راستا، با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند 15 نفر از متخصصان و صاحبنظران دارای زمینه علمی و سوابق مدیریتی مرتبط با حوزه رهبری تحول دیجیتال در شرکتهای فعال در بخش فاوا به عنوان مشارکتکنندگان انتخاب شدند. گردآوری دادهها از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته انجام شد. همچنین برای تحلیل دادهها بر مبنای رهیافت نظاممند اشتراوس و کوربین از سه مرحله کدگذاری باز، کدگذاری محوری و کدگذاری انتخابی استفاده به عمل آمد و اطمینان از روایی و اعتبار تحقیق از طریق معیارهای لینکلن و گوبا حاصل شد. نتایج تحقیق نشان داد در مدل رهبری تحول دیجیتال شرکتهای فعال در بخش فاوا، شرایط علّی شامل ویژگیهای رهبران؛ شرایط زمینهای شامل عوامل بسترساز و عوامل محیطی؛ مقوله محوری شامل رهبری تحول دیجیتال؛ شرایط مداخلهگر شامل یادگیری سازمانی، انسجام سازمانی، فضای حمایتی و رویکرد شایستگیمحور؛ راهبردها شامل توسعه فرهنگ دیجیتال و توسعه مهارتهای دیجیتال و پیامدها دربرگیرنده دستاوردهای سازمانی شامل افزایش بهرهوری سازمانی و چابکی سازمانی و دستاوردهای ملّی شامل آثار اقتصادی و آثار اجتماعی میباشد.
مدلسازی مدیریت استراتژیک منابع انسانی مبتنی بر تحول دیجیتال در بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی
دوره 17، پاییز و زمستان 1404، آذر 1404
https://doi.org/10.22067/tmj.2025.94246.1722
مسعود طاهری، غلامرضا معمارزاده طهران، نازنین پیله وری
چکیده پژوهش حاضر با هدف مدلسازی مدیریت استراتژیک منابع انسانی مبتنی بر تحول دیجیتال در بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی انجام شد. مسئله اصلی پژوهش، نبود الگوی منسجم برای همراستاسازی فناوریهای دیجیتال با فرآیندهای استراتژیک منابع انسانی در نهادهای عمومی کشور بود. این پژوهش از نوع توسعهای–کاربردی و به روش آمیخته اکتشافی متوالی انجام گرفت. در فاز کیفی، دادهها از طریق مصاحبه نیمهساختاریافته با ۱۲ نفر از خبرگان دانشگاهی و اجرایی گردآوری و با روش تحلیل مضمون تحلیل شد. یافتهها شش بعد کلیدی را در مدیریت استراتژیک منابع انسانی دیجیتال شناسایی کرد که شامل رهبری دیجیتال، زیرساختهای فنی، زیرساختهای مدیریتی، شایستگیهای دیجیتال کارکنان، چابکی سازمانی و فرهنگ دیجیتال است. در فاز کمی، با بهرهگیری از روش مدلسازی ساختاری–تفسیری (ISM)، روابط میان این ابعاد تحلیل شد. نتایج نشان داد که رهبری دیجیتال، زیرساختهای فنی و زیرساختهای مدیریتی نقش پیشران داشته و پایهگذار توسعه سایر مؤلفهها هستند. در ادامه، این ابعاد با تقویت شایستگیهای دیجیتال و چابکی سازمانی، به استقرار نظام جامع جذب، بهسازی، نگهداشت و بهکارگیری دیجیتال نیروی انسانی منجر میشوند. اجرای این نظام موجب افزایش بهرهوری، نوآوری و بهبود عملکرد مالی و غیرمالی سازمانهای عمومی میگردد. حاصل پژوهش، ارائه الگویی بومی و اجرایی برای استقرار مدیریت استراتژیک منابع انسانی دیجیتال متناسب با ساختار نهادی ایران است که میتواند بهعنوان راهنمای سیاستگذاری و پیادهسازی تحول دیجیتال در نهادهای عمومی مورد استفاده قرار گیرد.
طراحی و اعتبارسنجی الگوی شایستگیهای حرفهای حسابرسان مبتنی بر تحول دیجیتال
دوره 17، پاییز و زمستان 1404، آذر 1404
https://doi.org/10.22067/tmj.2025.94524.1733
مجید محمدی، مسعود طاهری نیا، آذر مسلمی، علی لعل بار
چکیده پژوهش حاضر با هدف طراحی و اعتبارسنجی الگوی شایستگیهای حرفهای حسابرسان مبتنی بر تحول دیجیتال در جامعه حسابداران رسمی ایران انجام شد. از لحاظ شیوه گردآوری دادهها، این پژوهش غیرآزمایشی (توصیفی) است و از شیوه پیمایش مقطعی استفاده میکند. جامعه مشارکتکنندگان در بخش کیفی، اساتید حسابرسی و مدیران جامعه حسابداران رسمی ایران هستند که از طریق نمونهگیری هدفمند انتخاب کرده است و با ۱۵ نفر، اشباع نظری حاصل میشود. در بخش کمی، جامعه آماری شامل مدیران و کارشناسان جامعه حسابداران رسمی ایران است و تعداد ۱۴۰ نفر بر اساس قاعده تحلیل توان کوهن برآورد شده است. جهت گردآوری دادهها از مصاحبه و پرسشنامه استفاده شد. تحلیل مصاحبهها با روش تحلیل مضمون و نرمافزار MAXQDA و تحلیل دادههای پرسشنامه با روش حداقل مربعات جزئی و نرمافزار Smart PLS استفاده شد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که توانایی مدیریت ریسک و کنترل داخلی با ابزارهای دیجیتال، دانش حرفهای و فنی در عصر دیجیتال، و رهبری و مدیریت تیمهای حسابرسی دیجیتال، بر توانایی استفاده از فناوری و ابزارهای حسابرسی هوشمند و تحول دیجیتال در استراتژیهای حسابرسی اثر میگذارند. این مؤلفهها با تأثیرگذاری بر یادگیری مستمر و بهروزآوری دانش در عصر تحول دیجیتال و مهارتهای تحلیلی و تفکر انتقادی مبتنی بر دادهها، به خلاقیت و نوآوری در حسابرسی دیجیتال منجر میشوند. در پایان، از طریق مهارتهای ارتباطی و بینفردی در محیط دیجیتال، اخلاق و مسئولیتپذیری حرفهای در دنیای دیجیتال، و مهارتهای تصمیمگیری و قضاوت حرفهای مبتنی بر هوش مصنوعی، شایستگیهای حرفهای حسابرسان تحقق مییابد.
مدلسازی فرهنگ سازمانی در بستر تحول دیجیتال در سازمانهای دولتی
دوره 17، بهار و تابستان 1404، مرداد 1404، صفحه 270-309
https://doi.org/10.22067/tmj.2025.91947.1674
پیام کرمی، مسعود بسطامی، منصور ایراندوست
چکیده هدف این پژوهش، مدلسازی فرهنگ سازمانی در بستر تحول دیجیتال در سازمانهای دولتی است. روش پژوهش از نوع آمیخته (کیفی-کمی) است؛ بهگونهای که در بخش کیفی از روش فراترکیب و در بخش کمی از رویکرد مدلسازی ساختاری-تفسیری (ISM) استفاده شده است. بدین منظور، ابتدا با بهکارگیری روش فراترکیب، ۱۸ مطالعه کیفی منتخب منتشرشده طی ده سال اخیر در حوزه فرهنگ سازمانی و تحول دیجیتال، بهصورت نظاممند بررسی و تحلیل گردید. پس از سه مرحله غربالگری، ۲۸۴ کد اولیه استخراج و در نهایت ۱۶ مضمون کلیدی شناسایی شد. سپس، با بهرهگیری از روش ISM و نظرات ۱۰ صاحبنظر، این ۱۶ عامل در قالب یک مدل ششسطحی ارائه گردید. نتایج مدلسازی نشان میدهد که "رهبری تحول" در بالاترین سطح و عوامل "مدیریت تحول"، "نیازهای دیجیتال"، "نیازهای حرفهای سازمان" و "پیشرفت فناوری" در پایینترین سطح (سطح ششم) قرار دارند. سایر عوامل شامل "فرهنگ نوآوری"، "فرهنگ ریسکپذیری (نوع اول)" و "فرهنگ چابکگرایی" (سطح دوم)؛ "فرهنگ همراستایی و هماهنگی"، "فرهنگ مراجعمداری" و "فرهنگ مشارکت و همکاری" (سطح سوم)؛ "توانمندسازی دیجیتال" و "پذیرش فناوری" (سطح چهارم)؛ و "مدیریت تغییر"، "پشتیبانی از فرآیند تغییر" و "فرهنگ ریسکپذیری (نوع دوم)" (سطح پنجم) میباشند. تحلیل میکمک نیز نشان داد که "توانمندسازی دیجیتال" و "پذیرش فناوری" نقش پیوندی و ارتباطی کلیدی در این مدل ایفا میکنند. یافتههای این پژوهش، ضمن ارائه یک چارچوب ساختاریافته، بر اهمیت رویکردی جامع و یکپارچه در ایجاد فرهنگ سازمانی دیجیتال در سازمانهای دولتی تأکید دارد.
مدل کیفی پارادایمی راهبرد نوآوری با رویکرد تحول دیجیتال در صنعت بانکداری: نظریه داده بنیاد
دوره 16، پاییز و زمستان 1403، بهمن 1403، صفحه 229-297
https://doi.org/10.22067/tmj.2024.86723.1549
حمیده حدادی، عباس خمسه، تقی ترابی، رویا شاکری
چکیده پژوهش حاضر با هدف تدوین مدل پارادایمی راهبرد نوآوری با رویکرد تحول دیجیتال در صنعت بانکداری انجام شد. رویکرد این پژوهش کیفی و هدف آن کاربردی است. جامعه مشارکتکنندگان شامل مدیران و کارشناسان خبره در صنعت بانکداری و اساتید دانشگاهی در حوزه راهبرد نوآوری و تحول دیجیتال است. نمونهگیری بهطور هدفمند و با استفاده از روش گلوله برفی انجام و پس از مصاحبه با 14 نفر از خبرگان، اشباع نظری حاصل شد. برای گردآوری دادهها از مصاحبه نیمهساختاریافته استفاده شد. تدوین مقولههای زیربنایی راهبرد نوآوری با روش داده بنیاد و در سه مرحله شامل کدگذاری باز، محوری و انتخابی با استفاده از نرمافزار Maxqda انجام شد. نتایج نشان داد بر اساس مدل پارادایمی پژوهش، الزامات قانونی، تغییر نیازها و انتظارات مشتریان، توسعه سریع فناوریهای تحولآفرین و نقشآفرینان جدید صنعت مالی بر راهبرد نوآوری با رویکرد تحول دیجیتال تأثیر میگذارند. راهبرد نوآوری شامل انواع نوآوری، سطوح نوآوری، انجام نوآوری و ارزیابی اثربخشی نوآوری است. فرهنگ نوآوری دیجیتال، قابلیت همکاری و مدیریت استعدادهای دیجیتال بستر لازم را فراهم میآورند. از سوی دیگر، سطح بلوغ مدیریت دانش، ظرفیت جذب و یادگیری بانکها، هوش تجاری، موانع سازمانی و موانع کلان نقش مداخلهگر را ایفا میکنند. درنهایت، اعتبارسنجی مشتریان با هوش مصنوعی، بانکداری باز، بهروزرسانی سیاستها و قوانین در حوزه مالی، حکمرانی دیجیتال و نظارت هوشمند، خودکارسازی فرآیندهای هوشمند، مدیریت تجربه دیجیتال مشتریان و کارکنان، مدیریت داده و زیرساخت، مدیریت هوشمند ریسک، نوسازی راهبردی و نوآوری دوسویه در صنعت بانکداری منجر به ارزشآفرینی دیجیتال جهت ذینفعان و دستیابی به پیامدهای سازمانی و فراسازمانی میشود.
الگوی نوآورانه بانکداری اجتماعی مبتنی بر تحول دیجیتال در صنعت بانکداری ایران
دوره 14، پاییز و زمستان 1401، اسفند 1401، صفحه 121-149
https://doi.org/10.22067/tmj.2023.79121.1358
علی محمودی، عباس خمسه، مهرداد حسینی شکیب
چکیده توسعه زیرساختهای فناوری اطلاعات و ارتباطات و تجهیز کشورها به منابع اطلاعاتی و ارتباطی برخط، بانکها را با توجه به جایگاه استراتژیکی که در صنعت مالی دارند، در سالهای اخیر از فضای سنتی به بستر بانکداری مبتنی بر زیرساختهای متمرکز و فرا شعبهای سوق داده است. مفهوم بانکداری اجتماعی با تکیه بر ارتقاء فناوری و داده محوری، فضای جدیدی را در اختیار صنعت بانکداری کشور قرارداده که در این پژوهش شناسایی شاخصهای مؤثر بر فرآیند نوآوری بانکداری اجتماعی با رویکرد تحول دیجیتال مدنظر قرار گرفته است. پژوهش حاضر، از حیث هدف کاربردی بوده و در پژوهشهای کیفی-کمی دستهبندی میگردد. جهت شناسایی شاخصهای مؤثر بر فرآیند نوآوری بانکداری اجتماعی با رویکرد تحول دیجیتال با استفاده از مرور جامع ادبیات و پیشینه پژوهش و روش دلفی، از نظرات اساتید حوزه مدیریت تکنولوژی و نوآوری، مدیران و کارشناسان خبره صنعت بانکداری کشور استفاده شده است. همچنین برای بررسی برازش مدل نظری پژوهش، روش مدلسازی معادلات ساختاری با نرمافزار AMOS مورداستفاده قرار گرفته و با تحلیل عاملی 36 شاخص در قالب 6 عامل کلیدی در زمینه فرآیند نوآوری بانکداری اجتماعی با رویکرد تحول دیجیتال شناسایی و تأیید گردید. نتایج نشان دهنده آن است عوامل کلیدی قوانین و سیاستها، رویکرد نوآورانه، امنیت، ساختار صنعت بانکداری، عوامل اجتماعی و زیرساخت تحول دیجیتال به ترتیب بیشترین تأثیر را در ارائه الگوی نوآورانه بانکداری اجتماعی مبتنی بر تحول دیجیتال در صنعت بانکداری ایران داشته که مدیران ارشد و سیاستگذاران صنعت بانکداری میبایست در جهت تقویت این عوامل بکوشند.
