خزش شغلی به معنی گسترش تدریجی و غیررسمی وظایف کارکنان فراتر از شرح شغل رسمی بدون جبران متناسب، به چالشی پنهان در سازمانهای دولتی تبدیل شده است. پژوهش حاضر با هدف طراحی الگوی علی-فرایندی شکلگیری این پدیده در سازمانهای دولتی ایران، از رویکرد کیفی و روش نظریه دادهبنیاد بهره برده است. دادهها از طریق مصاحبههای عمیق نیمهساختاریافته با ۲۵ نفر از کارکنان و مدیران استانداری خراسان شمالی گردآوری و در مراحل سهگانه کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند. یافتهها نشان داد خزش شغلی به عنوان پدیدهمحوری در این بافت، فرآیندی تدریجی و اجباری است که از تعامل شرایط علّی چندسطحی شامل «بازتولید ساختاری کمبود نیرو»، «سیستم پاداش ساکت»، «شوکهای اداری مقطعی»، «قانون نانوشته اطاعت محض»، «دام شایستگی» و «اقتصاد لطف» شکل میگیرد. این شرایط در بستر زمینهای استان (همچون «فقر منابع»، «پیمان سکوت»، «بزرگنمایی خطا»، «بازار کار محلی به عنوان اهرم فشار»، «بازوی بلند مرکز» و «قناعت به مثابه مقاومت منفعل») تقویت میشود. ذینفعان طیفی از راهبردها از «استتار شایستگی» و «مقاومت پنهان» تا «ائتلاف نهگویان»، «شفافسازی خاموش» و «مذاکره محتاطانه» را به کار میگیرند که تحت تأثیر شرایط مداخلهگری چون «مدیریت دیدهور»، «سرمایه اجتماعی تیمی» و «مرزبان شغلی» قرار دارد. پیامدهای این فرآیند شامل «خاموشی تدریجی تعهد»، «فرار مغزهای خاموش»، «نقطه شکست سازمانی»، «ریزش سرمایه نمادین» و «همهگیری اداری» بوده و در چرخهای معیوب، خزش را تشدید میکند. در نتیجه، بازنگری شرح وظایف، ایجاد نظام جبران عادلانه برای کارهای فرانقشی، توانمندسازی کارکنان در مدیریت مرزهای نقش و اصلاح فرهنگ سازمانی پیشنهاد میشود.