ارائه مدل رفتارمحور چرخه عمر نوآفرین به روش فراترکیب
https://doi.org/10.22067/tmj.2024.90344.1622
مجید ملک محمدی، سید حمید خداداد حسینی، کامبیز حیدرزاده هنزائی
چکیده عوامل متنوعی در شکست کسبوکارهای نوآفرین فناورانه (استارتاپ) با نرخ شکست بسیار بالا در مراحل مختلف زندگی دخیلاند. هدف اصلی این پژوهش مشارکت نظری در کاهش نرخ شکست با ارائه یک مدل چرخه عمر مناسب برای بررسی رفتار، اقدامات و تصمیمات نوآفرین است که به روش فراترکیب با الگوی هفت مرحلهای سندلوسکی و باروسو انجام شد. محققین در مرحله جستجوی نظاممند، با بررسی طیف وسیعی از منابع پایگاههای داده و ژورنالهای مختلف داخلی و خارجی بین سالهای 1980 تا 2024 ، 160 مقاله و منبع مرتبط را شناسایی نمودند و با استفاده از برنامه CASP، 33 مقاله و منبع کاملاً مناسب برای تحلیل انتخاب شدند. با تحلیل مضمون مراحل چرخه عمر در مدلهای مختلف، کدها و مضامین لازم برای مقولهبندی و طرحریزی مدل تلفیقی بهدست آمد و شبکه مضامین حاصله با کمک نرمافزار مکس کیودا ترسیم گردید. برای بررسی روایی درونی و پایایی درونی مقولهبندیها از ارزیابی شش تن از خبرگان و شاخص کاپای کوهن استفاده شد. مقدار این شاخص در روایی برابر 671/0 و برای پایایی 635/0 محاسبه شد که رقم قابل قبولی است. خبرگان به روش گلوله برفی انتخاب و درنهایت یک مدل رفتارمحور حاصل شد که شامل 6 مقوله تِم فراگیر بوده و ذیل آنها 14 مقوله تِم سازمان دهنده قرار دارد. مؤلفههای ساختارمند مدل بر اساس دو نظریه رفتارمحور منتخب در ادبیات، تبیین و با کمک خبرگان به تفکیک مراحل، تحلیل گردید که میتواند بهعنوان ابزار تحلیلی برای درک بهتر مراحل تکاملی نوآفرین و شناسایی چالشهای موجود در هر مرحله از چرخه عمر نوآفرین استفاده شود.
طراحی الگوی فرهنگ سازمانی نوآورانه در نظام اداری با رویکرد آینده پژوهی
صفحه 34-60
https://doi.org/10.22067/tmj.2025.89833.1606
محسن فلاح شیروانی، اسماعیل اسدی، ناصر میرسپاسی، حرمت اصغری
چکیده فرهنگ سازمانی نوآورانه زیرساخت و بستر لازم برای اجرای نوآوری سازمانی را فراهم مینماید. این پژوهش با هدف طراحی الگوی فرهنگ سازمانی مبتنی بر نوآوری در نظام اداری ایران با رویکرد آیندهپژوهی انجام شده است.پژوهش از نظر هدف توسعهای، از لحاظ نتیجه کاربردی و از منظر جمع آوری اطلاعات به روش آمیخته می باشد.جامعه آماری شامل اساتید و خبرگان نظام اداری آشنا به حوزه رفتار سازمانی و فرهنگ می باشند که به روش نمونهگیری غیراحتمالی و به صورت هدفمند انتخاب شدند.در این پژوهش،دادهها از طریق مصاحبههای نیمه ساختاریافته گردآوری شده و این فرایند تا رسیدن به مرحله اشباع نظری ادامه یافته است.تجزیه و تحلیل دادههای کیفی با استفاده از روش تحلیل تم انجام گرفت.برای محاسبه پایایی بازآزمون،از میان مصاحبههای صورتگرفته،سه مصاحبه انتخاب شد و در یک بازه زمانی ده روزه، دو بار کدگذاری شدند.نتایج پژوهش منجر به ارائه الگوی جدید در حوزه فرهنگ سازمانی نوآورانه گردید،که شامل عوامل قابل مشاهده(رهبری استراتژیک نوآوری، منابع سازمانی، مدیریت دانش، توسعه و توانمندسازی، مدیریت ایدهها، ارتباطات، ساختار سازمانی)؛شالوده های زیر بنایی(ارزشها و نگرشها)؛روندهای تاثیر گذار(اقتصادی، فناوری، اجتماعی، زیست محیطی، سازمانی و سیاسی) و پیامدهای فرهنگ نوآورانه(سازمانی و اجتماعی) در نظام اداری ایران می باشد. در مرحله کمی، برای بررسی و اعتبارسنجی عوامل شناساییشده، از روش دلفی کلاسیک استفاده شد. دادههای گردآوریشده در این مرحله با استفاده از روشهای آماری نظیر ضریب هماهنگی کندال، معیارهای گرایش به مرکز و پراکندگی تحلیل شدند.نتایج پژوهش میتواند برای مدیریت فرهنگ سازمانی نوآورانه در نظام اداری ایران مفید بوده و زمینه مناسبی برای تقویت فرایندهای نظام اداری ایجاد نماید.
طراحی مدل تکاملی زیستبوم بازار برق ایران با رویکرد همآفرینی در زنجیره ارزش صنعت برق
صفحه 61-91
https://doi.org/10.22067/tmj.2025.91049.1641
علیرضا خدابنده، محسن مرادی، سیدمرتضی غیور باغبانی، داوود منظور
چکیده زیستبوم بازار برق را می توان محیطی دانست که بازیگران مختلف صنعت برق تبادلات مالی عمده ای را با یکدیگر دارند. علاوه بر تعاملات اقتصادی و مالی، این بازیگران به انحا مختلفی به همآفرینی ارزش در حوزههای مختلف سیاسی-قانونی، اجتماعی-زیستمحیطی و فنی دارند. در این پژوهش پس از مروری بر ادبیات موضوع، بازیگران و دامنههای بازیگری زیستبوم بازار برق ایران شناسایی شد؛ سپس نقشههای شناختی تعاملات بازیگران ترسیم شد و با وزندهی به حوزههای همآفرینی ارزش، نقشه شناختی تجمیعی این تعاملات بدست آمد. با استفاده از مصاحبه نیمهساختاریافته پیشرانهای تکاملی این زیستبوم شامل سیاستگذاری تشویقی با تأکید بر بهرهوری انرژی، خصوصیسازی و اصلاح فرایندهای گردش مالی و نقدینگی، ناترازی در تولید و مصرف برق، تسهیلگری در تعاملات کلان، توسعه سازوکارهای بازار برق و سرانجام تحریمها و محدودیتها شناسایی شد. با اعمال تاثیر این پیشرانها بر گرههای گراف نقشه شناختی تجمیعی و تحلیل حساسیت آن با استفاده از روش ارزش پایدار ماتریس، نقشه شناختی مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج تحلیل حساسیت مدل ریاضی بدستآمده از زیستبوم صنعت برق ایران نشان میدهد، ناترازی در تولید و مصرف برق که یک پیشران مرکزگرا است بیشترین تاثیر را در انقباض زیستبوم و توسعه سازوکارهای بازار برق که یک پیشران مرکزگریز است، بیشترین تاثیر را در پویایی زیستبوم خواهدداشت. در پایان راهکارهایی برای بهبود شرایط زیستبوم با تغییر در این دو پیشران اساسی داده شده است.
طراحی و تبیین الگویى جامع جهت بسط مفهومی کوچینگ تیمسازى در شرکتهاى نوپا و دانش بنیان
صفحه 92-123
https://doi.org/10.22067/tmj.2025.91520.1652
آزاده افتخار، کیومرث احمدى، رضا صالحى، یعقوب احمدی
چکیده این پژوهش با هدف طراحی و تبیین الگوی جامع جهت بسط مفهومی کوچینگ تیمسازى در شرکتهاى نوپا و دانش بنیان به انجام رسید. این پژوهش از لحاظ هدف، کاربردی، از لحاظ رویکرد، اکتشافی و از لحاظ نحوه تجزیه و تحلیل دادهها، آمیخته (کیفی-کمّی) است. در فاز کیفی پژوهش، گروهی از خبرگان شامل اساتید دانشگاهی، مدیران ارشد شرکتهای نوپا و دانش بنیان و مشاورین مجرب منابع انسانی به عنوان جامعه آماری در نظر گرفته شدند. در این فاز با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند، 12 نفر از خبرگان انتخاب شدند. ابزار اصلی جمعآوری دادهها در فاز کیفی پژوهش، مصاحبههای عمیق و نیمهساختار یافته با خبرگان بود. در فاز کیفی پژوهش، دادههای حاصل از مصاحبه بر اساس روش تحلیل مضممون (تم) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. در فاز کمّی نیز، 108 نفر از مدیران به عنوان جامعه در نظر گرفته شدند. روایی و پایایی این پرسشنامه به روشهای مختلف مورد بررسی و تأیید قرار گرفت. در فاز کمّی تحقیق، جهت انجام تجزیه و تحلیلهای توصیفی و استنباطی، از نرمافزارهای SPSS و اسمارت PLS استفاده شد. سرانجام، نتایج پژوهش منجر به طراحی الگوی جامع جهت بسط مفهومی کوچینگ تیمسازى در شرکتهاى نوپا و دانش بنیان در قالب 6 مضمون اصلی و 21 مضمون فرعی شد. بر اساس الگوی بدست آمده، عوامل سازمانی و عوامل محیطی به عنوان محرکهای اصلی بر عوامل راهبردی و ارتقادهنده کوچینگ تیمسازی تأثیر گذاشته و این عوامل نیز منجر به تحقق کوچینگ تیمسازی میشوند و در نهایت یکسری پیامدهای فردی و سازمانی حاصل خواهد شد.
شناسایی و تحلیل شایستگیهای مورد نیاز منتور در فرآیند رشد استارتآپ
صفحه 124-156
https://doi.org/10.22067/tmj.2025.91702.1663
سید هادی طالبیان، کمال سخدری، علیرضا ایرج پور، مرتضی موسی خانی
چکیده چکیده
هدف اصلی پژوهش حاضر، شناسایی و تحلیل شایستگیهای مورد نیاز منتور، در فرآیند رشد استارتآپ است. نوع تحقیق بر اساس هدف پژوهش، کاربردی و بر اساس نحوه تحلیل دادهها، روش مطالعه موردی چندگانه است. سطح تحلیل پژوهش، استارتآپها و کسب و کارهای مستقر در شتابدهندهها و مراکز رشد خراسان رضوی هستند که با استفاده از نمونه گیری هدفمند متجانس، 25 کسب و کار، مورد تحلیل عمیق اکتشافی قرار گرفتند و با 34 متخصص و خبره این حوزه در مجموعههای منتخب، مصاحبه عمیق، انجام پذیرفت واشباع نظری حاصل شد. ابزار تحقیق مصاحبه نیمهساختاریافته بود که اعتبار آن از طریق اعتبار درونی بر پایه گزینش نمونههای مناسب و قابلیت اعتماد، از طریق هدایت دقیق جریان مصاحبه و طراحی سؤالات مناسب برای گردآوری اطلاعات تضمین شد. بر اساس رویکرد تحلیل محتوا و از طریق فرایند کدگذاری 3 مرحلهای، در مرحله کدگذاری باز، 96 مفهوم از مصاحبهها و مبانی نظری استخراج شد و پس از بررسی دقیقتر و اتصال بین مفاهیم، 30 مضمون و 6 بعد به دست آمد. بر اساس مدل رشد فرآیند استارتآپ طراحی شده، در مرحله ایدهپردازی و کشت ایده، 6 شایستگی منتور منجر به مدل کسب وکار مطلوب با 3 ویژگی میشود و به منظور تبدیل مدل کسب و کار مطلوب به ایجاد کسب وکار و ورود رقابتی، 7 شایستگی منتور در مرحله راهاندازی و رشد اولیه و پایدار به عنوان شایستگیهای تعدیلگر، نقشآفرینی میکنند.
کلیدواژهها: شایستگیهای منتور، منتورینگ، فرآیند رشد استارتآپ.
طراحی و تبیین مدل بلوغ سازمانی (مورد مطالعه شرکت فرودگاهها و ناوبری هوایی ایران)
https://doi.org/10.22067/tmj.2025.92508.1687
ابوالفضل دبیرچی لو، علیرضا نوبری، مرتضی قاسمی
چکیده این پژوهش با هدف طراحی و تبیین مدل بومی بلوغ سازمانی در شرکت فرودگاهها و ناوبری هوایی ایران انجام شده است. با توجه به خلأ چارچوبهای بومی در صنعت هوانوردی کشور، از روش نظریهپردازی دادهبنیاد و رویکرد ترکیبی (کیفی-کمی) بهرهگیری شد. در مرحله کیفی، از طریق مصاحبه با ۲۰ نفر از خبرگان و تحلیل مقایسهای، ۱۱۴ کد مفهومی شناسایی و در قالب پنج مقوله علی، زمینهای، مداخلهگر، راهبردی و پیامدی طبقهبندی شدند. در مرحله کمی، با استفاده از مدلسازی ساختاری تفسیری (ISM)، روابط علی بین مؤلفهها تحلیل گردید. نتایج نشان داد که هر سه دسته عوامل علی، زمینهای و ساختاری، نقشی مؤثر در تبیین راهبردهای سازمانی دارند. همچنین راهبردهای طراحیشده، تأثیر مستقیمی بر پیامدهای مورد انتظار از جمله تعهد سازمانی، یادگیری سازمانی، مزیت رقابتی، تعالی عملکرد و کارآفرینی دارند. مدل ارائهشده میتواند بهعنوان ابزار ارزیابی و توسعه بلوغ در سازمانهای خدماتی حساس، بهویژه در حوزه هوانوردی، مورد استفاده قرار گیرد و بستری برای ارتقاء بهرهوری، انطباق با استانداردهای بینالمللی و توسعه پایدار فراهم آورد.
طبقه بندی روش های نیازسنجی آینده گرا
صفحه 206-230
https://doi.org/10.22067/tmj.2025.90380.1623
حسن قرونه، اعظم بابکی راد
چکیده طبقهبندی روشهای نیازسنجی آیندهگرا به افراد برای انتخاب روش مناسب و هوشمندانه تر عمل کردن، کمک میکند. طبقهبندی صورتگرفته در این مقاله از نوع عملیاتی است که با روش کیفی گروههای کانونی انجام شده است. روش گروههای کانونی مجازی نیز برای تحلیل و طبقهبندی روشهای نیازسنجی آیندهگرا استفاده شده است که در آن نظر افراد را نسبت به «روشها» نمایان میکند. این گروه کانونی شامل 7 نفر از خبرگان حوزههای آموزشی و پژوهشی، سیاستگذاری علم و فناوری، توسعه فناوری و آیندهپژوهی است که برای مشخص نمودن افراد از نمونهگیری هدفمند استفاده شده است. در مرحله اول این پژوهش در گام نخست، گونههای ایده ال و پرکاربرد از روشهای نیازسنجی آیندهگرا از دل ادبیات منقح شده و در گام دوم سازههای مبنایی آن بازشناسی شدهاند. با استفاده از گونهشناسی عملیاتی روشهای نیازسنجی آیندهگرا سازههای مبنایی جدیدی ارائه و گام سوم گونهشناسی جدیدی از روشهای نیازسنجی آیندهگرا ارائه شده است. «نه» روش نیازسنجی آیندهگرا باتوجهبه سازههای مبنای طبقهبندیشدهاند. سازههای مبنایی شامل «قابلیتها» و «ماهیت روشها» است. در این طبقهبندی رویکرد آینده محور نیازسنجی برجسته شده است. این رویکرد نهتنها بهعنوان حوزهای کمککننده به آگاهسازی سیاستگذاران آموزشی، پژوهشی و توسعه فناوری است، بلکه بهعنوان تحول قابلیتی و روششناختی در روش های نیازسنجی مطرح است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که اکثر روش های مرسوم و متداول آینده محور به شناسایی موضوعات و مسائل کمک میکنند و تعدادی از این روش ها دارای قابلیت اولویتبندی آینده محور هستند. همچنین به لحاظ ماهیت نیز بیشتر کیفی هستند.
بررسی روابط روحیه کارآفرینی، عملکرد تحصیلی و گرایش به مهاجرت در بین دانشجویان با رویکرد معادلات ساختاری (مطالعه موردی: دانشگاه فردوسی و علوم پزشکی مشهد)
صفحه 231-269
https://doi.org/10.22067/tmj.2025.90930.1638
مریم سادات افخمی مصطفوی، مسعود ایمانیان، مهناز امیرپور
چکیده امروزه مهاجرت نخبگان یکی از مسئلههای کشور ایران است. از اینرو، هدف این مطالعه، بررسی روابط روحیه کارآفرینی، عملکرد تحصیلی و گرایش به مهاجرت در بین دانشجویان با رویکرد معادلات ساختاری استفاده از روش توصیفی - همبستگی است. پرسشنامههای آنلاین از طریق دانشجویان دانشگاه فردوسی و علوم پزشکی مشهد طی دو ماه (مهر و آبان 1400) جمعآوری شد. یافتههای پژوهش نشان داد که از بین ابعاد روحیه کارآفرینی، بعد توفیق طلبی بیشترین نمره و بعد ریسکپذیری کمترین نمره را کسب نموده است. نتایج آزمون ضریب همبستگی اسپیرمن نیز نشان داد که رابطهای مثبت با شدت 0.378 بین دو متغیر کیفیت زندگی تحصیلی و گرایش به مهاجرت وجود دارد و هر چه کیفیت زندگی تحصیلی دانشجویان بالاتر باشد، گرایش آنان به مهاجرت نیز افزایش مییابد. نتایج رویکرد معادلات ساختاری گویای این بود که روحیه کارآفرینی با ضریب استاندارد 0.605 تأثیر مثبتی بر عملکرد تحصیلی دارد و دانشجویان با روحیه کارآفرینی قویتر، عملکرد تحصیلی بهتری دارند. روحیه کارآفرینی همچنین با ضریب 0.527 بر گرایش به مهاجرت تأثیر دارد و دانشجویان با روحیه کارآفرینی قویتر، تمایل بیشتری به مهاجرت نشان میدهند. عملکرد تحصیلی نیز با ضریب 0.111 (با شدت کمتر از دو عامل قبلی) بر گرایش به مهاجرت اثرگذار است. بر اساس نتایج پیشنهاد میگردد که بکارگیری روحیه کارآفرینی در قالب ارتباط دانشگاه با صنعت و طرحهای مرتبط با کارآفرینی دانشجویان دانشگاه فردوسی و علوم پزشکی مشهد؛ به گونهای باشد تا بتواند در کاهش گرایش به مهاجرت آنها نقش موثری داشته باشد.
مدلسازی فرهنگ سازمانی در بستر تحول دیجیتال در سازمانهای دولتی
صفحه 270-309
https://doi.org/10.22067/tmj.2025.91947.1674
پیام کرمی، مسعود بسطامی، منصور ایراندوست
چکیده هدف این پژوهش، مدلسازی فرهنگ سازمانی در بستر تحول دیجیتال در سازمانهای دولتی است. روش پژوهش از نوع آمیخته (کیفی-کمی) است؛ بهگونهای که در بخش کیفی از روش فراترکیب و در بخش کمی از رویکرد مدلسازی ساختاری-تفسیری (ISM) استفاده شده است. بدین منظور، ابتدا با بهکارگیری روش فراترکیب، ۱۸ مطالعه کیفی منتخب منتشرشده طی ده سال اخیر در حوزه فرهنگ سازمانی و تحول دیجیتال، بهصورت نظاممند بررسی و تحلیل گردید. پس از سه مرحله غربالگری، ۲۸۴ کد اولیه استخراج و در نهایت ۱۶ مضمون کلیدی شناسایی شد. سپس، با بهرهگیری از روش ISM و نظرات ۱۰ صاحبنظر، این ۱۶ عامل در قالب یک مدل ششسطحی ارائه گردید. نتایج مدلسازی نشان میدهد که "رهبری تحول" در بالاترین سطح و عوامل "مدیریت تحول"، "نیازهای دیجیتال"، "نیازهای حرفهای سازمان" و "پیشرفت فناوری" در پایینترین سطح (سطح ششم) قرار دارند. سایر عوامل شامل "فرهنگ نوآوری"، "فرهنگ ریسکپذیری (نوع اول)" و "فرهنگ چابکگرایی" (سطح دوم)؛ "فرهنگ همراستایی و هماهنگی"، "فرهنگ مراجعمداری" و "فرهنگ مشارکت و همکاری" (سطح سوم)؛ "توانمندسازی دیجیتال" و "پذیرش فناوری" (سطح چهارم)؛ و "مدیریت تغییر"، "پشتیبانی از فرآیند تغییر" و "فرهنگ ریسکپذیری (نوع دوم)" (سطح پنجم) میباشند. تحلیل میکمک نیز نشان داد که "توانمندسازی دیجیتال" و "پذیرش فناوری" نقش پیوندی و ارتباطی کلیدی در این مدل ایفا میکنند. یافتههای این پژوهش، ضمن ارائه یک چارچوب ساختاریافته، بر اهمیت رویکردی جامع و یکپارچه در ایجاد فرهنگ سازمانی دیجیتال در سازمانهای دولتی تأکید دارد.
